پشت پنجره، رو به فضایی ابدی !
فکر کنم، به قداصت ، به سفیدی یک دانه برف!
که چنین رقص کنان می آید؟
تا بگوید:
راز نهانش را از دل ابر...!
****
ایستاده ام در پس پنجره ای !
سرد
با خیالی نگران، با دلی کهنه ز دلتنگی دوست.
می نگرم ،از پس پنجره، از دور که می بارد برف !
که می آید دوست ...!
****
ایستاده ام
من و یک دانه برف
من و او، خود تنها!
ای عروس فصل ها
از چه می گویی تو در این نقش سفید!!!
برچسب: نویسنده: مهدی اسدیپور تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 0:09
هه!
چه جبرانی واقعا! ممنونم اینقد به خودت زحمت نده
اگه میدونستم جبرانت اینه که بیای بگی حالم خوش نیست گوشیمو خاموش میکنم اگه بهتر شدم آخر شب میام،همونجا میگفتم قربون دستت عزیزم نمیخاد جبران کنی
اون اگر آخرش منو کشت....اگر خوب بشه میام....
الآن دلم پره یه کم جرت و پرت میگم ولی دو دقیقه بعد، که تو بیای و حرف عاشقونه بزنی همه اینا فراموش میشه....
میدونی؟!
ما فقط یه هفته دیگه وقت داریم....
برچسب: نویسنده: مهدی اسدیپور تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 0:09
نپرس که بد خونه.....
باید بیام همه چیو بنویسم ولی الآن نمیتونم
میام، حتما میام، نیام دیوونه میشم
البته الآنم هستم....!
لبخندای زورکی
شاد بودن اجباری
مرگ، حق مسلم ماست
مرگ به این زندگی که یه روزش خوش نبود....
برچسب: نویسنده: مهدی اسدیپور تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 0:09